محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
298
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
صورت است . معناى اين بند چنين است : « انسان خردمند كسى نيست كه حقايق را از بر كرده و آنها را به خوبى بيان مىكند . بلكه خردمند كسى است كه از تجربهها بهره برده و از ديدهها و شنيدهها سود مىبرد و از سرانجام خود آگاه است و در يك سخن او قادر به تمييز امور است و برمبناى علمش عمل مىكند » ( و يعرف غوره و نجده ) او از باطن امور آگاه است و فريب ظاهر را نمىخورد . ( داع دعا و راع رعى فاستجيبوا للدّاعي و اتّبعوا الرّاعي ) منظور از « داعى » كتاب خداوند و سنت پيامبرش صلّى اللّه عليه و إله است و منظور از « راعى » نگهبانان دين خدا هستند . هرگاه رهبرى مخلص پرچم حق را به دست گيرد ، پيروى كردن از او واجب و ضرورى است و بايد در اين كار شتاب كرد . عقبماندگى جوامع از يكى از دو دليل زير تهى نيست : وجود رهبر گمراه يا نافرمانى افراد جامعه از رهبر نيكوكار و مخلص . ( قد خاضوا بحار الفتن و أخذوا بالبدع دون السّنن ) امام عليه السّلام به گروهى از مردم اشاره مىكند كه از شيطان پيروى كرده و او آنها را از ياد خدا دور ساخته و از راه حق واگراييده است . ( و أرز المؤمنون ) مومنان ، دهان از سخن بسته و در اثر چيرگى فتنه و فساد و از ترس بدكاران به گوشه عزلت پناه بردهاند . ( و نطق الضّالّون المكذّبون ) گمراهان نيز با تمام توان در پى خواستههاى نفسى خويش افتاده و گمراهى و خيانت را به سرحد خود رساندهاند . ( نحن الشّعار ) اهلبيت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله ، نزديكترين مردم به آن حضرت هستند . ( و الأصحاب و الخزنة و الأبواب ) آنان در تصديق پيامبر صلّى اللّه عليه و إله از ديگران پيشى